بسیار واقعیت جالبی ست پیشنهاد میکنم حتما بخونید

خرید بک لینک

امکانات وب

Ùx83د Ùx85اÙx88س

-->-->-->



-->-->-->-->-->-->
براÛx8c Ùx86Ùx85اÛx8cØ´ تصاÙx88Ûx8cر گاÙx84رÛx8c Ùx83Ùx84Ûx8cÙx83 Ùx83Ùx86Ûx8cد


درÛx8cاÙx81ت Ùx83د گاÙx84رÛx8c عÙx83س در Ùx88ب


.
.
.
سلام

ماجرای چادری شدن من برمیگرده به دوران دانشگاهم.

تاجایی که یادم میادخیلی چادر رو دوست داشتم اما هیچ وقت سرم نمیکردم علتش رو درست نمیدونم شاید گمون میکردم هنوز وقت هست.

خوانوادم مذهبی هستن ولی هیچ وقت مجبورم نکردند که باید چادر سرکنم من هم حجاب داشتم ولی در حد مانتو حتی موهام رو حساس بودم که بیرون نیاد.

خیلی امروز فردا می کردم واسه چادر سرکردنم تا اینکه یه شب مادر خواب آقام علی بن موسی الرضا رو میبینن که اومدن خونه ما و تو دستشون تعدادی پارچه مشکی بود به مادر میگن این هارو بدید به زهرا تنش کنه.

اینجور که مادر میگن از پارچه ها یکیش یه ردای بلند مشکی بوده و یکیش هم مثل مقنعه بوده ظاهرا.پوششی شبیه به خانم های عرب. تعبیر من و مادر از ردای بلند مشکی همون چادر بود .شاید که حجاب من و چادرم هدیه اقام علی بن موسی الرضا بوده.خیلی دوسش دارم .

از همون شب که مادر خواب رو دیدند من یادمه ترم اول دانشگاه بودم – بهمن ماه ۱۳۸۴ – که تصمیم گرفتم چادر سرکنم .حس می کنم حجاب من سیر صعودی داشته چون هرچی از اون زمان گذشت حجاب من کاملتر شد و نسبت به چادرم و حجابم حساس تر شدم و هرلحظه که میگذره اصلا دلم نمی خواد ازش جدا بشم.

الان به اعتقادی رسیدم که اگر هزار بار بمیرم و زنده بشم بمیرم و زنده بشم دست از حجابم برنمیدارم چون خیلی باهاش مانوسم و هرچه دارم از اون دارم چون مسیر زندگیم رو به رشد رسوند الان هم ترم اول حوزه هستم. خلاصه چادر تاج بندگیم شده. در کل بگم که حجابم رو مدیون اقا هستم . اقاجون ممنون که دستمو گرفتی و نور رو بهم نشون دادی

خيلي قشنگ بود Blush Angel


مهاجر...

ما را در سایت مهاجر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: یعقوب بازدید: 236 تاريخ: پنجشنبه 4 شهريور 1395 ساعت: 1:08

صفحه بندی