خرید بک لینک

درباره سایت

مهاجر

امکانات وب

Ùx83د Ùx85اÙx88س

-->-->-->



-->-->--> -->-->-->
براÛx8c Ùx86Ùx85اÛx8cØ´ تصاÙx88Ûx8cر گاÙx84رÛx8c Ùx83Ùx84Ûx8cÙx83 Ùx83Ùx86Ûx8cد


درÛx8cاÙx81ت Ùx83د گاÙx84رÛx8c عÙx83س در Ùx88ب

به نام خدا

روزی که بیاید….

از وقتی یادم می آید همیشه پدر و مادرم آرزوی آمدنش را داشتند. نمی دانستم چه کسی خواهد آمد که آن ها آن قدر مشتاق او هستند حال که بزرگ شده ام با ظلم آشنا شده ام معنی شادی را می فهمم و می بینم و می شنوم که برادران و خاهرانم را چگونه از سر زمینشان فلسطین می رانند وجلوی فرزندی خانواده اش را به خاک و خون می کشند آرزو می کنم که هر چه زودتر بیاید و روزی که می آید به استقبا لش خواهم رفت و از او خواهم خواست تا اجازه دهد من هم یک سرباز کوچکی از فراوان سرباز های بزرگش باشم.

روزی که بیاید….از شادی در کوچه ها و خیابان ها خوهم دوید و فریاد خواهم زد آمد نجات دهنده ی بشریت آمد…..

ودر همه جا گل خواهم گذاشت و از شادی بی نهایت از دیدنش اشک خواهم ریخت و می دانم که اشک شوق از دیدن او هم بی اندازه لذت بخش است …

او که اکنون با یادش همه ی وجودم مسرور می شود و بغض گلویم را می فشارد ……

خدایا …..آیا تحمل آن همه شادی را از دیدن او خواهم داشت؟ Sad Sad Sad Sad Sad Sad Sad Sad

میثم محرم زاده
کلاس پنجم دبستان
مدرسه ی ۸ آبان اروج کندی

برچسب: نویسنده: یعقوب تاريخ: شنبه 11 ارديبهشت 1395 ساعت: 0:52

صفحه بندی