Long way from home
Nowhere to go
?What made the river so cold
جایی برای رفتن ندارم
چه چیز آب رودخانه را اینقدر سرد کرده؟
The sweat of thoughts
Trickle down my brow
Soaking and stinging my eye
از روی ابرویم می غلتد.
چشمانم را خیس می کند و می گزد.
Tell tale sighs and cries
Of dreams unfulfilled
And time is ruing, ruing dry
داستان آه و گریه های آرزوی های دست نیافته
و زمان می رود، می رود و خشک می شود.
Panic-stricken bloodshot hearts
Try to restart
But no longer build the well
To survive sweet oblivion
که بار دیگر سعی می کنند
ولی دیگر به کندن چاه برای زنده ماندن ادامه نمی دهند
"فراموشی شیرین"
I've got these feelings and I don't know why
I see all my fears in the darkness of light
?What made the river so cold
اینها چیزیست که من حس می کنم و نمی دانم چرا
تمام ترس هایم را می بینم، در ظلمت روشنایی
چه چیز رودخانه را اینقدر سرد کرده؟
Never anyone to rearrange and fall to
Time inside the empty
Call to the blameless, I am faithless
Placid dying eyes
هرگز کسی نبوده که به زمان سقوط درون
یک ندای پوچ به بی شرمی توجه کند.
من چشمان بی وفایی هستم که آرام آرام می میرند.
You've got to face it head on
So you can tu this thing around
'cause this ain't right
تو باید سرت را بالا بگیری و با آنها رو در رو شوی
تا بتوانی نتیجه را برگردانی
چون این درست نیست.
You have to go eye to eye
Raise your face to the sky
'cause this ain't right
تو مجبوری که چشم در چشم به مسیرت ادامه دهی
درحالیکه سرت را رو به آسمان گرفته ای
چون این درست به نظر نمی آید.
I got to believe when I say
Only this is the way
و من باید باور داشته باشم وقتی می گویم:
"این تنها راه است".
برچسب:
نویسنده: یعقوب
تاريخ: يکشنبه
27 تير
1395 ساعت: 13:17