خرید بک لینک

درباره سایت

مهاجر

امکانات وب

Ùx83د Ùx85اÙx88س

-->-->-->



-->-->--> -->-->-->
براÛx8c Ùx86Ùx85اÛx8cØ´ تصاÙx88Ûx8cر گاÙx84رÛx8c Ùx83Ùx84Ûx8cÙx83 Ùx83Ùx86Ûx8cد


درÛx8cاÙx81ت Ùx83د گاÙx84رÛx8c عÙx83س در Ùx88ب

تنها در خلوت اتاق
با هر چیزی میشود حرف زد
با میز
با گلهای شمعدانی
با هرچه که هست
اما من دیوانهام
میان این همه هست
با تو حرف میزنم که نیستی…

***********************************

نبودنت
درد است و درد را از هر طرف بنویسی
درد است
و تو از هر طرف که بیایی درمانی …

**********************************

تـــــــــــو که نمی دانی
هر آدمی دل تنگیهای مخصوص خودش را دارد
و تــــــــــــو پنهانی ترین
دلتنگی منی…

**********************************

آدم یه روزایی به بـــــــودن بعضیـــا خیـــــلی احتیـــــاج داره که همیـــــشه این روزا دقیقــــــا مصـــــــادف میشــــــه بــــا روزایی که اصلا نیســـــت!

**********************************

تو
اصلا نیامدهای که بِروی
تو
همیشه اینجا بودی
همینجا
مدفون پشتِ پلکهایم
قدم میزنی خیابانهای خیسِ این شهرِ عمگینِ دوست داشتنی را
میایستی رویِ پلِ عابر
غرق میشوی در ترافیکِ این شهرِ بی عابر
فکر میکنی به آن آمبولانسی که
گیر کرده در انتهایِ ترافیک
و کسی خواهد مُرد
تو
اصلا نیامدهای که بِروی
تو
روزی “خواهی” آمد، در ۱۰ ثانیهی آخر عمر
و من
کافر میمیرم…

*****************************

همه یهویی ها خوبن :
یهویی بغل کردن
یهویی بوسیدن
یهویی دیدن
یهویی سورپرایز کردن
یهویی بیرون رفتن
یهویی دوست داشتن
یهویی عاشق شدن
امــــــــــــــا
اما امان از یهویی رفتن !!!

*****************************

باران
میراث خانوادگی ما بود
کوچک که بودم
از سقف خانه ی ما میچکید
بزرگ که شدم
از
”چشمانم“

****************************

قرار بود اسمم برای بچه های تـــو مادر باشد
اسمت برای بچه هایم نشد !
بچه های ما ، ما را نمی شناسند !
روزی دخترت از تــــو اسمم را می پرسد
روزی که با ترانه ای قدیمی به نقطه ای دور خیره می مانی و من از چشمهایت می چکم…

****************************

به هر چه نمی خواستم رسیدم
جز تو
که می خواستمت

****************************

آرام بخش ها
حافظه ام را پاک کرده اند
امّا دلم می گوید من کسی را بسیار دوست می داشتم…

****************************

ﺗﻮ
ﻣﯽ ﺭﻭﯼ
ﭘﺎﯾﯿﺰ
ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
ﺟﺎﺑﺠﺎﯾﯽ ﺩﻟﮕﯿﺮﯼ ﺳﺖ…

****************************

پایان ماجرای دل و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق، ای عزیزترین میهمان عمـر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی

****************************

از تو كه حرف ميزنم
يک جوره خوبي حالم بد ميشود.

برچسب: نویسنده: یعقوب تاريخ: سه شنبه 29 تير 1395 ساعت: 1:56

صفحه بندی